الشيخ عباس القمي
346
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
او مردى بوده موصوف به عدل و ساعى در اخذِ مفسدين و حبس ايشان . گويند : مرد نمّام مفسدى را بگرفت و در بند كرد ، وقتى مردى به شفاعت او بيرون شد و ده هزار دينار تقديم خليفه كرد كه او را رها كند ، مستنجد گفت كه من ده هزار دينار مىدهم كه يكى ديگر از قبيل او براى من پيدا كنى كه من او را نيز در زندان كنم و مردم را از شرّ او آسوده نمايم . « 1 » و مستنجد را معرفتى تمام بود به علم اسطرلاب و عمل آلات فلك و گفتن شعر بديع و نثر بليغ . و از اشعار او است : عَيَّرتَني بِالشَيبِ وَهُو وِقار * لَيتُها عُيِّرتُ بِما هو عار إن يَكُن شابّ الذاوائِبِ مِنّي * فَاللَّيالي تَزَيَّنَها الأقمار « 2 » ابن خلّكان گفته كه : مستنجد در حيات پدرش در خواب ديد كه مَلَكى از آسمان فرود آمد و بر كف دست او چهار لفظ « خ » نوشت ؛ چون بيدار شد ، معبّرى طلبيد و خواب خود را با وى گفت . معبّر گفت : تعبيرش آن است كه به تو خواهد رسيد خلافت در سنهء خمس و خمسين و خمسمائة و چنان شد كه تعبيرش كرده بود . « 3 » و در اين روز ، سنهء 555 ، بعد از پدرش ، مقتضى لأمر الله به خلافت رسيد . « 4 » و در شبِ اين روز ، سنه 616 ، شيخ ابوالبقاء عبدالله بن الحسين عكبرى بغدادى ضَرير ، « 5 » نحوى حنبلى وفات كرد . « 6 » و ابوالبقاء از آبله نابينا شده بود و با وجود نابينايى
--> ( 1 ) . سير أعلام النبلاء ، ج 20 ، ص 414 ، ش 274 . ( 2 ) . سير أعلام النبلاء ، ج 20 ، ص 413 . ( 3 ) . رك : سير أعلام النبلاء ، ج 20 ، ص 413 - 414 ( 4 ) . كامل ابن اثير ، ج 11 ، ص 256 - 257 . ( 5 ) . ضرير : نابينا . ( 6 ) . وفيات الأعيان ، ج 3 ، ص 101 ، ش 349 « الشيخ أبو البقاء » ؛ روضات الجنات ، ج 5 ، ص 133 ، ش 463 . ولادتش سال 538 بوده است .